از من تا تو

بـــاران بـاشو بـبارو نپرس پیاله های خالی از آن کیـست!فقط بـبار!

حال و روز دختران ایران از سال 1230 تا 1400

http://s3.picofile.com/file/7383391719/tanz.jpg



سال ۱۲۳۰:
>مرد : دختره خیر ندیده من تا نکشمت راحت نمیشم…. !!!

>زن : آقا حالا یه غلطی کرد شما ببخشید !!! نا محرم که خونمون نبود . حالا این بنده خدا یه بار بلند خندیده…!!!

>مرد: بلند خندیده ؟ این اگه الان جلوشو نگیرم لابد پس فردا می خواد بره بقالی ماست بخره. !!! نخیر نمی شه باید بکشمش… !!!

>– بالاخره با صحبتهای زن ، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو میبخشه…

سال ۱۲۸۰:
>مرد: واسه من می خوای بری درس بخونی ؟ می کشمت تا برات درس عبرت بشه. یه بار که
بمیری دیگه جرات نمی کنی از این حرفا بزنی !!! تو غلط می کنی !!! تقصیر
من بود که گذاشتم این ضعیفه بهت قرآن خوندن یاد بده. حالا واسه من میخوای
درس بخونی؟؟؟

>زن: آقا ، آروم باشین. یه وقت قلبتون خدای نکرده می گیره ها ! شکر خورد. !!! دیگه از این مارک شکر نمی خوره. قول میده…

>مرد( با نعره حمله می کنه طرف دخترش ): من باید بکشمت. تا نکشمت آروم نمی شم. خودت بیای خودتو تسلیم کنی بدون درد می کشمت… !!!

> بالاخره با صحبتهای زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو میبخشه…

سال ۱۳۳۰:
>مرد: چی؟ دانشسرا ؟؟ (همون
دانشگاه خودمون) حالا می خوای بری دانشسرا؟ می خوای سر منو زیر ننگ
بکنی؟ فاسد شدی برا من؟؟ شیکمتو سورفه (سفره) می کنم…

>زن: آقا، ترو خدا خودتونو کنترل کنین. خدا نکرده یه وخ (وقت) سکته می کنین آ…

>مرد: چی می گی ززززززن؟؟ من اگه اینو امشب نکوشم (نکشم) دیگه فردا نمی تونم جلوی این فسادو بیگیرم . یه دانشسرایی نشونت بدم که خودت کیف کنی…

> بالاخره با صحبتهای زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو میبخشه…

سال۱۳۸۰:
>مرد: کجا ؟ می خوای با تکپوش (از این مانتو خیلی آستین کوتاها که نیم مترم پارچه نبردن و
وقتی می پوشیشون مثه جلیقه نجات پستی بلندی پیدا می کنن) و شلوارک (از
این شلوار خیلی برموداها) بری بیرون؟ می کشمت. من… تو رو… می کشم…

>زن: ای آقا. خودتو ناراحت نکن بابا. الان دیگه همه همینطورین (شما بخونید اکثرا)

>مرد: من… اینطوری نیستم. دختر لااقل یه کم اون شالتو بیار جلوتر. نه… نه… نمی خواد. بدتر شد. همون بالا ببندیش بهتره… !!!

سال ۱۴۰۰:
>زن: دخترم. حالا بابات یه غلطی کرد. تو اعصاب خودتو خراب نکن. لاک ناخنت می پره. آروم باش عزیزم. رنگ موهات یه وقت کدر می شه آ مامی.
باباتم قول می ده دیگه از این حرفا نزنه…

>بالاخره با صحبتهای زن، دخترخونه از خر شیطون پیاده می شه و بابای گناهکارشو میبخشه


[ چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391 ] [ 22:50 ] [ محسن ] [ نظرات() ]


9 جمله ی پر کاربرد ایرانی !!!

http://s3.picofile.com/file/7382264080/1337058909_1.jpg




1- هوی گوسفند چه خبرته؟!؟!



گوسفند در اصل به موجودی پشمالو و بی نزاکت گفته می شود که اندک زمانی است پایش را در شهر گزارده ولی ما امروزه به رانندگانی که چراغ قرمز را رد می کنند، رانندگانی که به محض سبز شدن چراغ و جهت یادآوری خاطره حنابندان مادر بزرگشان بوق های ممتد می زنند، عابرانی که از وسط اتوبان رد می شوند و یا صف اتوبوس را رعایت نمی کنند، بازیکنان تیم ملی فوتبال وقتی موقعیتی را خراب می کنند و کسانی که موقع راه رفتن پای دیگران را لگد می کنند می گوییم: هوی گوسفند چه خبرته؟!؟!



2-از همه پسرها متنفرم


از آنجایی که تب پیدا کردن بوی فرند (BF) در بین دوشیزگان دبیرستانی بسیار رواج پیدا کرده و یک جورایی از نان شب هم برای این عزیزان واجب تر است و از آنجایی که این نوگلان عمراً به پسر پایین تر از 25 سال پا بدهند و از آنجایی که یک پسر 25 ساله خیلی چیزها را می داند ولی یک دختر 16-17 ساله خیلی چیز ها را نمی داند پس طبیعی است که این وسط چه کسی باید گرگ شود و چه کسی قربانی....
طبق آمار های گرفته شده 99 درصد دختران دبیرستانی قبل از خوردن 100 عدد قرص دیازپام و خودکشی این جمله را بیان می کنند: از همه پسر ها متنفرم!



3-بابا جون هر وقت خواستی بیای خونه 2 تا شمع هم بگیر. چون برق نداریم!



جمله ای که طی ماه گذشته بسیار پر کاربرد شده است و از آنجایی که هر حرف دیگری در این رابطه بزنیم تبدیل به سیاسی می شویم و اینا پس دیگه چیزی نمی گیم و مثل شهروند نمونه میریم سراغ موضوعات کم خطرتر!



4-الو! صدات قطع و وصل میشه.برو یه جا که آنتن داشته باشی!



طبق تحقیقات به عمل آمده به طور متوسط نیمی از زمان مکالمه با تلفن همراه در اقصی نقاط کشورمون صرف گفتن جمله بالا می گردد. شایان ذکر است در پاره ای از موارد جملات دیگری به جای جمله بالا به کار می روند که شامل همین مضمون هستند و عبارتند از: قطع و وصل میشی حاجی ، نقطه کور ایستادی صدات نمیاد، برو اون خطت رو بفروش با پولش آدامس بخر، ای مخابرات فلان فلان شده،..... (سانسور شد !!) بلده هی پول قبض بگیره! (به جای کلمه فلان فحش های مورد نظر را جایگذاری کنید)



5-آقای مجری، لطفاً یه کم راهنمایی کنید؟



منظور از جمله بالا مسابقات تلویزیونی و مجریان دلنواز و جایزه های نفیس (اعم از ساعت مچی و دیواری و رومیزی و زیر میزی و کنار میزی و اشتراک یک سال پوشک My Baby و دویست و چهل و نه تومان پول نقد و ...) و شرکت کنندگان بسیار باهوش (با بهره هوشی در حد جلبک های فتوسنتز کننده اعماق اقیانوس ها) می باشد.

معمولاً عبارت « آقای مجری میشه یه راهنمایی بکنید؟» بعد از قرائت سوال توسط مجری بامزه و تو دل بروی برنامه ، توسط شرکت کننده که احتمالاً صغری 34 ساله و ترشیده و یا کرم علی 14 ساله و محصل می باشند، پرسیده می شود (نگاهی به شرایط سنی و اجتماعی شرکت کنندگان این مسابقه، خود به تنهایی برای نشون دادن سطح نازل این برنامه ها کافیه). تا شرکت کننده محترم بتواند بعد از راهنمایی های مربوطه توسط مجری محترم (که بسته به آی کیوی شرکت کننده از حرکات موزون تا گفتن جواب مسابقه تغییر می کند) به جواب مورد نظر دست بیابد. سوالات برنامه نیز موضوعاتی همچون آرامگاه خواجه حافظ شیرازی کجاست؟ ، تعداد انگشتان دست و یا پا در انسان چند تاست؟ ، علی دایی کیست ، چرا زن نمی گیری و موضوعاتی از این قبیل می باشد!




6-ای بابا! آقای راننده، من هر روز این مسیر رو با تاکسی میام. دیروز 250 تومان بود. یعنی چی الان میگی باید 1250 تومان بدم؟!؟!



در جایی که گنجشگکان میومیو می کنند و سگ ها جیک جیک و گربه ها واق واق ، پس خیلی طبیعی است که صبح روز بعد کرایه را چند برابر کنند!



7-آقای دکتر مریض تخت دو که دیروز عملش کرده بودین، همین الان تموم کرد!



آقا جان من ،اشتباهات پزشکی هم جزئی از عمل های جراحیه! به فرض هم که یه دکتر متخصصی از هر 4 نفری که عمل می کنه 3 نفرشون می میره. دلیل نمیشه که شما فکر کنید این بنده خدا سواد نداره و به خاطر پارتی و رابطه و اینا مدرکش رو گرفته! اصلاً اگه طرف آدم نکشه که بش نمی گن دکتر که! بابا جان اون یه چیزی حالیشه. طرف دکتره ها! گیر نده عزیزم. برو ماستتو بخور. به توچه طرف چه جوری و از کجا (منظور اوکراین نیست ها!) مدرکشو گرفته؟



8-شلام ژن. اون پنژره رو ببند شوژ میاد! (یعنی:سلام زن.اون پنجره رو ببند سوز میاد)



بحمدالله در زمینه اعتیاد و معتاد پروری توانستیم بترکونیم و موفق شدیم سن اعتیاد را به حدود 14 الی 15 سالگی کاهش بدیم و اصولاً در این زمینه هیچ یک از استاندارد های جهانی برای ما رقمی به حساب نمی آیند. در هر صورت جمله بالا یکی از پرکاربردترین جملاتیه که هر روز میشنویم یا شاید هم خودمون به زبونش میاریم!



9-برخورد یک دستگاه مینی بوس با یک سواری حادثه آفرید!



خوب دیگه همه میدونیم خودرو هامون فرسوده اند و جاده هامون فرسوده تر و رانندگانمون خواب آلوده تر!


[ سه شنبه 26 اردیبهشت 1391 ] [ 17:42 ] [ محسن ] [ نظرات() ]


سلام به خواجه شیراز



http://s3.picofile.com/file/7381304080/Hafez.jpg




گفتم: سلام خواجه، گفتا: علیک جانم
گفتم: کجا روانى ؟ گفتا: خودم ندانم

http://avazak.ir/Java/line/Avazak.ir-Line28.gif

گفتم: بگیر فالى، گفتا: نمانده حالى

دایم اسیر گشتم در بند بیخیالى

http://avazak.ir/Java/line/Avazak.ir-Line28.gif

گفتم که: تازه تازه شعر و غزل چه دارى

گفتا که: می سرایم تکنو ،رپ و سواری!

http://avazak.ir/Java/line/Avazak.ir-Line28.gif

گفتم: کجاست لیلى ، مشغول دلربایى ؟

گفتا: شده ستاره در فیلم سینمایى

http://avazak.ir/Java/line/Avazak.ir-Line28.gif

گفتم: بگو ز خالش، آن خال آتش افروز

گفتا: عمل نموده، دیروز یا پریروز

http://avazak.ir/Java/line/Avazak.ir-Line28.gif

گفتم: بگو زمویش، گفتا: که مِش نموده

گفتم: بگو ز یارش، گفتا: ولش نموده

http://avazak.ir/Java/line/Avazak.ir-Line28.gif

گفتم: چرا، چگونه؟ عاقل شدست مجنون؟

گفتا: شدید گشته معتاد گرد و افیون

http://avazak.ir/Java/line/Avazak.ir-Line28.gif

گفتم: کجاست جمشید؟ جام جهان نمایش؟

گفتا: خریده قسطى یک ال سی دی به جایش

http://avazak.ir/Java/line/Avazak.ir-Line28.gif

گفتم: بگو ز ساقى حالا شده چه کاره

گفتا: شده پرستار یا منشى اداره

http://avazak.ir/Java/line/Avazak.ir-Line28.gif

گفتم: بگو ز زاهد، آن رهنماى منزل

گفتا: که دست خود را بردار از سر دل

http://avazak.ir/Java/line/Avazak.ir-Line28.gif

گفتم: ز ساربان گو با کاروان غمها

گفتا: آژانس دارد با تور دور دنیا

http://avazak.ir/Java/line/Avazak.ir-Line28.gif

گفتم: بکن ز محمل یا از کجاوه یادى

گفتا: پژو ، دوو، بنز ،کمری نوک مدادى

http://avazak.ir/Java/line/Avazak.ir-Line28.gif

گفتم که: قاصدت کو؟ آن باد صبح شرقى

گفتا که: جاى خود را داده به فکس برقى

http://avazak.ir/Java/line/Avazak.ir-Line28.gif

گفتم: بیا ز هدهد جوییم راه چاره

گفتا: به جاى هدهد دیش است و ماهواره

http://avazak.ir/Java/line/Avazak.ir-Line28.gif

گفتم: سلام ما را باد صبا کجا برد

گفتا: به پست داده ، آوُرد یا نیاوُرد ؟

http://avazak.ir/Java/line/Avazak.ir-Line28.gif

گفتم: بگو ز مشکِ آهوى دشت زنگى

گفتا که: ادوکلن شد در شیشه هاى رنگى

http://avazak.ir/Java/line/Avazak.ir-Line28.gif

گفتم: سراغ دارى میخانه اى حسابى

گفت: آن چه بود از دم ،گشته چلوکبابى



[ دوشنبه 25 اردیبهشت 1391 ] [ 16:47 ] [ محسن ] [ نظرات() ]


داستان مامان و عمو حسن

http://s3.picofile.com/file/7380324408/Avazak_ir_Beauty18.jpg


صدای زنگ تلفن - دخترک گوشی رو بر میداره - سلام . کیه؟


- سلام دختر خوشگلم منم بابایی! مامانی خونه است؟ گوشی رو بده بهش!

- نمیشه!

- چرا؟

- چون با عمو حسن رفتن تو اطاق خواب طبقه بالا در رو هم رو خودشون بستن!

...

سکوت

...

عمو حسن نداریم!

- چرا داریم. الآن پهلو مامانه.

- ببین عزیزم. اینکاری که میگم بکن. برو بزن به در و بگو بابا اومده خونه!

- چشم بابا!

...

...

چند دقیقه بعد

...

- بابا جون گفتم.

- خوب چی شد؟

- هیچی. همینکه گفتم یهو صدای جیغ مامانم اومد بعد با عجله از اطاق اومد بیرون همینطور
که از پله ها میدوید هول شد پاش سر خورد با کله اومد پایین. نمیدونم چرا تکون نمیخوره
دیگه؟

- خوب عمو حسن چی؟

- عمو حسن از پنجره پرید توی استخر. ولی پریروز آب استخر رو خودت خالی کرده بودی یک
صدای بامزه ای داد نگو! هنوز همون طور خوابیده!

- استخر؟ کدوم استخر؟ ببینم شماره ******** نیست؟

- نه!

- ببخشین مثل اینکه اشتباه گرفتم


[ یکشنبه 24 اردیبهشت 1391 ] [ 14:22 ] [ محسن ] [ نظرات() ]


مخ زدن در کشورهای مختلف...

http://s3.picofile.com/file/7377974080/Avazak_ir_Heart35.jpg


فرانسه:


پسر: بن ژور مادام! حقیقتش رو بخواید من از شما خوشم آمده و میخواهم اگر افتخار بدید با هم آشنا شیم! دختر: با کمال میل موسیو!


ایتالیا:


پسر: خانوم من واقعا شمارو از صمیم قلب دوست دارم و بسیار مایلم که بیشتر با شما آشنا شم! دختر: من هم از شما خوشم اومده و پیشنهاد شمارو با کمال میل می پذیرم!


انگلیس:

پسر: با عرض سلام خدمت شما خانوم محترم! خانوم من چند وقت هست که از شما خوشم اومده می میخوام اگه مایل باشید باهم باشیم! دختر: چرا که نه؟ میتونیم در کنار هم باشیم!


ایران:

پسر: پیــــــــــــــــــس ... پیس پیس ... پـــــــــــــــــــــــی ــــــــــــــــس ... پیییییییییییییس ... ســــــــوووووووو ... ســــــــــوووو ... ســــــــــــس ... ســــــــــــــــــــــــ ـــــــــــس ... پــــــــِـخخخخخخخخخ ... چِــخـــــــــــــــه ... هووووووی با تواما! بیا شماره مو بگیر بزنگ! دختر: خفه شو! کصافطِ عوضی! مگه خودت خوار و مادر نداری راه افتادی دنبالِ ناموس مردم،بی ناموس! شماره تو میگیرم فقط واسه اینکه شرتو زود کم کنی! ساعت 10 زنگ میزنم!


[ پنجشنبه 21 اردیبهشت 1391 ] [ 17:23 ] [ محسن ] [ نظرات() ]


ای وای مادرم ...


http://s3.picofile.com/file/7377855157/picture.jpg


http://avazak.ir/Java/line/Avazak.ir-Line37.gif


آهسته از بغل پله ها گذشت

در فکر آش و سبزی بیمار خویش بود

اما گرفته دور و برش هاله ای سیاه

او مرده است و باز پرستار حال ماست

در زندگی ما همه جا وول می خورد

هر كنج خانه صحنه ای از داستان اوست

در ختم خویش هم به سر و كار خویش بود

بیچاره مادرم هر روز می گذشت از ین زیر پله ها

آهسته تا به هم نزند خواب ناز من

امروز هم گذشت

در باز و بسته شد با پشت خم از این بغل كوچه می رود

چادر نماز فلفلی انداخته به سر

كفش چروك خورده و جوراب وصله دار

او فكر بچه هاست هر جا شده هویج هم امروز می خرد

بیچاره پیرزن همه برف است كوچه ها

او از میان كلفت و نوكر ز شهر خویش

آمد به جستجوی من و سرنوشت من

آمد چهار طفل دگر هم بزرگ كرد

آمد كه پیت نفت گرفته به زیر بال هر شب

درآید از در یك خانه ی فقیر

روشن كند چراغ یكی عشق نیمه جان

او را گذشته ایست سزاوار احترام

تبریز ما ! به دور نمای قدیم شهر

در باغ بیشه خانه مردی است با خدا

هر صحن و هر سراچه یكی دادگستری

اینجا به داد ناله مظلوم می رسند

اینجا كفیل خرج موكل بود وكیل

مزد و درآمدش همه صرف رفاه خلق

در باز و سفره ، پهن بر سفره اش چه گرسنه ها سیر می شوند

یك زن مدیر گردش این چرخ و دستگاه

او مادر من است

انصاف می دهم كه پدر راد مرد بود

با آن همه در آمد سرشارش از حلال

روزی كه مرد روزی یك سال خود نداشت

اما قطار ها ی پر از زاد آخرت

وز پی هنوز قافله های دعای خیر

این مادر از چنان پدری یادگار بود

تنها نه مادر من و درماندگان خیل

او یك چراغ روشن ایل و قبیله بود

خاموش شد دریغ نه او نمرده است می شنوم من صدای او

با بچه ها هنوز سر و كله می زند ناهید لال شو

بیژن برو كنار كفگیر بی صدا

صفحه2 : دارد برای نا خوش خود آش می پزد

او مرد و در كنار پدر زیر خاك رفت اقوامش آمدند پی سر سلامتی

یك ختم هم گرفته شد و پر بدك نبود

بسیار تسلیت كه به ما عرضه داشتند

لطف شما زیاد

اما ندای قلب به گوشم همیشه گفت :

این حرفها برای تو مادر نمی شود.

پس این که بود ؟ دیشب لحاف رد شده بر روی من كشید

لیوان آب از بغل من كنار زد

در نصفه های شب یك خواب سهمناك و پریدم به حال تب

نزدیك های صبح

او باز زیر پای من اینجا نشسته بود آهسته با خدا

راز و نیاز داشت نه او نمرده است

نه او نمرده است كه من زنده ام هنوز

او زنده است در غم و شعر و خیال من

میراث شاعرانه من هرچه هست از اوست

كانون مهر و ماه مگر می شود خموش آن شیر زن بمیرد ؟ او شهریار زاد

هرگز نمیرد آنكه دلش زنده شد به عشق

او با ترانه های محلی كه می سرود

با قصه های دلكش و زیبا كه یاد داشت


از عهد گاهواره كه بندش كشید و بست

اعصاب من به ساز و نوا كوك كرده بود

او شعر و نغمه در دل و جانم به خنده كاشت

وانگه به اشك های خود آن كشته آب داد

لرزید و برق زد به من آن اهتزاز روح

وز اهتزاز روح گرفتم هوای ناز

تا ساختم برای خود از عشق عالمی

او پنج سال كرد پرستاری مریض

در اشك و خون نشست و پسر را نجات داد

اما پسر چه كرد برای تو ؟ هیچ هیچ

تنها مریض خانه به امید دیگران

یكروز هم خبر كه بیا او تمام كرد

در راه قم به هرچه گذشتم عبوس بود

پیچیده كوه و فحش به من داد و دور شد

صحرا همه خطوط كج و كوله و سیاه

طومار سرنوشت و خبر های سهمگین

دریاچه هم به حال من از دور می گریست

تنها طواف دور ضریح و یكی نماز

یك اشك هم به سوره یاسین من چكید

مادر به خاك رفت

آن شب پدر به خواب من آمد ، صداش كرد

او هم جواب داد یك دود هم گرفت به دور چراغ ماه

معلوم شد كه مادره از دست رفتنی است

اما پدر به غرفه باغی نشسته بود

شاید كه جان او به جهان بلند برد

آنجا كه زندگی ستم و درد و رنج نیست

این هم پسر كه بدرقه اش می كند به گور

یك قطره اشك مزد همه زجر های او

اما خلاص می شود از سر نوشت من

مادر بخواب خوش

منزل مباركت

آینده بود و قصه ی بی مادری من

ناگاه ضجه ای كه به هم زد سكوت مرگ

من می دویدم از وسط قبر ها برون

او بود و سر به ناله بر آورده از مفاك

خود را به ضعف از پی من باز می كشید

دیوانه و رمیده دویدم به ایستگاه

خود را به هم فشرده خزیدم میان جمع

ترسان ز پشت شیشه در آخرین نگاه

باز از آن سفید پوش و همان كوشش و تلاش

چشمان نیمه باز

از من جدا مشو

می آمدیم و كله من گیج و منگ بود

انگار جیوه در دل من آب می كنند

پیچیده صحنه های زمین و زمان به هم

خاموش و خوفناك همه می گریختند

می گشت آسمان که بکوبد به مغز من

دنیا به پیش چشم گنهكار من سیاه

وز هر شكاف و رخنه ماشین غریو باد

یك ناله ضعیف هم از پی دوان دوان

می آمد و به مغز من آهسته می خلید

تنها شدی پسر

باز آمدم به خانه چه حالی نگفتنی

دیدم نشسته مثل همیشه كنار حوض

پیراهن پلید مرا باز شسته بود

انگار خنده كرد ولی دلشكسته بود

بردی مرا به خاك سپردی و آمدی

تنها نمی گذارمت ای بینوا پسر

می خواستم به خنده در آیم ز اشتباه

اما خیال بود

ای وای مادرم

http://avazak.ir/Java/line/Avazak.ir-Line37.gif


[ پنجشنبه 21 اردیبهشت 1391 ] [ 15:31 ] [ محسن ] [ نظرات() ]


کـودکـانه

http://s3.picofile.com/file/7375494729/Avazak_ir_Baby121.jpg




http://avazak.ir/Java/line/Avazak.ir-Line52.gif

ای کـاش کـودک درونمان


نه چون ظاهر همیشه خسته ما

هیچوقت بزرگ نمیشد !

تا میتوانستیم تا ابد

آسوده بخوابیم ...

وباور کنیم که دنیا

با توپ و عروسک و مداد رنگـی شروع

و با آب شدن بستنی تمام میشود !


http://avazak.ir/Java/line/Avazak.ir-Line52.gif


[ دوشنبه 18 اردیبهشت 1391 ] [ 20:06 ] [ محسن ] [ نظرات() ]


خواستگاری خر !!!

http://s3.picofile.com/file/7372691391/1335982517_71774249291575936017.gif


http://blogcod.parsskin.com/zibasazi/joda-konandeh/245.gif


خری آمد به سوی مادر خویش *** بگفت مادر چرا رنجم دهی بیش

 


برو امشب برایم خواستگاری *** اگر تو بچه ات را دوست داری



خر مادر بگفتا ای پسر جان *** تو را من دوست دارم بیشتر از جان

 


ز بین این همه خر های خوشگل *** یکی را کن نشان چون نیست مشکل



خرک از شادمانی جفتکی زد *** کمی عر عر نمود و پشتکی زد

 


بگفت مادر به قربان نگاهت *** به قربان دو چشمان سیاهت



خر همسایه را عاشق شدم من *** به زیباییی نباشد مثل او خر

 


بگفت مادر برو پالان به تن کن *** برو اکنون بزرگان را خبر کن



به آداب و رسومان زمانه *** شدند داخل به رسم عاقلانه



دو تا پالان خریدند پای عقدش *** به افسار طلا با پول نقدش

 


خریداری نمودند یک طویله *** همانطوری که رسم است در قبیله



خر عاقد کتاب خود گشایید *** وصال عقد ایشان را نمایید

 


دوشیزه خر خانم ایا رضایی؟ *** به عقد این خر خوشتیپ در آیی؟



یکی از حاضرین گفتا به خنده *** عروس خانم به گل چیدن برفته

 


برای بار سوم خر بپرسید *** که خر خانم سرش یک باره جنبید



خران عرعر کنان شادی نمودند *** به یونجه گام خود شیرین نمودند

 


به امید خوشی و شادمانی *** برای این دو خر در زندگانی


http://blogcod.parsskin.com/zibasazi/joda-konandeh/245.gif



[ جمعه 15 اردیبهشت 1391 ] [ 16:14 ] [ محسن ] [ نظرات() ]


یک شبی ...

http://s3.picofile.com/file/7371038488/Avazak_ir_Love708.jpg


یک شبی مجنون نمازش راشکست


بی وضو درکوچه ی لیلا نشست


http://blogcod.parsskin.com/zibasazi/joda-konandeh/53.gif


عشق ان شب مست مست اش کرده بود


فارغ از جام الستش کرده بود


http://blogcod.parsskin.com/zibasazi/joda-konandeh/53.gif


گفت:یارب از چه خوارم کرده ای


برصلیب عشق دارم کرده ای


http://blogcod.parsskin.com/zibasazi/joda-konandeh/53.gif


خسته ام زین عشق دلخونم مکن


من که مجنونم تو مجنونم نکن


http://blogcod.parsskin.com/zibasazi/joda-konandeh/53.gif


مرداین بازیچه دیگرنیستم


این تو و لیلای تو من نیستم


http://blogcod.parsskin.com/zibasazi/joda-konandeh/53.gif


گفت:ای دیوانه لیلایت منم


در رگت پنهان و پیدایت منم


http://blogcod.parsskin.com/zibasazi/joda-konandeh/53.gif


سالها با جورلیلا ساختی


من کنارت بودم و نشناختی



[ چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391 ] [ 19:38 ] [ محسن ] [ نظرات() ]


نامه ...

http://s3.picofile.com/file/7369006341/1335701672_74059572687037922596.jpg


مینویسم نامه و روزی از اینجا میروم


با خیال او ولی تنهای تنها میروم 



http://avazak.ir/Java/line/Avazak.ir-Line25.gif



در جوابم شاید او حتی نگوید،کیستی ؟

 

شاید او حتی بگوید،لایق من نیستی



 http://avazak.ir/Java/line/Avazak.ir-Line25.gif



مینویسم من که عمری با خیالت زیستم


گاهی از من یاد کن،حالا که دیگر نیستم



[ دوشنبه 11 اردیبهشت 1391 ] [ 13:28 ] [ محسن ] [ نظرات() ]


بنویس او....بخوان تو....

http://s3.picofile.com/file/7366004080/1335346552_d8afd8b3d8aad98720daafd984.jpg


به نام تو كه اویی.....

اوغایب است , نه چون این جا نیست, چون كسی اینجا نیست....

اوغایب است, نه چون این جا نیست, چون جز او نیست....

اوغایب است, نه چون این جا نیست, چون همه جاست.....

او غایب است ,از فرط حضور...

اصلا,

او غایب است ,چون غایب نیست

پس از چیست كه نه غایبش می دانیم ,نه حاضرش می بینیم؟

آری رفیق!

خطای ما كدام بود آیا؟

شاید,

خطای ما این بود كه فریب قواعد دستور زبانمان را خوردیم...

خطای ما این بود كه پنداشتیم او همان سوم شخص غایب است ومن ,اول شخص حاضر...

خطای ما این بود كه ندانستیم او,"او"نیست....

خطای ما این بود كه گمان بردیم غایب را نمی توان مخاطب داشت....

خطای ما این بود كه او را تو نخواندیم .....

خطای ما این بود كه فقط از او خواندیم و هیچ گاه او را نخواندیم....

خطای ما این بود كه نوشتیم او,ولی نخواندیم,تو...

خطای ما این بود كه باور نكردیم از خطای ما می گذرد...

پس

بنویس او...... بخوان تو.......

ویادت باشد,جز او نیست,نه من,نه تو....


[ پنجشنبه 7 اردیبهشت 1391 ] [ 23:51 ] [ محسن ] [ نظرات() ]


لعنت به من ...

http://s2.picofile.com/file/7359337953/1334739114_403190_326619694040557_219756501393544_874619_1065744865_n.jpg


تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست


هر چه بی وفایی کرد ...

به دلخوشی بودنش،

با خود گفتم ...

این نیز بگذرد ...!

لعنت به من.......

که حتی

یک بار

با خود نگفتم ،

او نیز بگذرد ....


تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست


[ پنجشنبه 31 فروردین 1391 ] [ 17:59 ] [ محسن ] [ نظرات() ]


باز باران ...

http://s1.picofile.com/file/7357614301/1334290666_12.gif



باز باران با ترانه

   میخورد بر بام خانه

      خانه ام کو؟ خانه ات کو؟


آن دل دیوانه ات کو؟

   روزهای کودکی کو؟

      فصل خوب سادگی کو؟


یادت آید روز باران

   گردش یک روز دیرین؟

      پس چه شد دیگر٬ کجا رفت؟



خاطرات خوب و رنگین

   در پس آن کوی بن بست

      در دل تو٬ آرزو هست؟


کودک خوشحال دیروز

   غرق در غمهای امروز

      یاد باران رفته از یاد


   آرزوها رفته بر باد

* * *

باز باران٬ باز باران

   میخورد بر بام خانه

      بی ترانه،بی بهانه



[ سه شنبه 29 فروردین 1391 ] [ 18:21 ] [ محسن ] [ نظرات() ]


گفتگو با خدا

http://s1.picofile.com/file/7354336127/1334334818_images.jpg

چی بگم؟!!

واقعا وقتی این مطلبو خوندم یه بغضی افتاد تو گلوم.

به قول یاس که میگه:

دیدی که بعضی وقتا  بغضی تو گلوته

نمیخوای گریه کنی جلو کسی که پلوته

اینم از مطلبش:



خدا: بنده ی من نماز شب بخوان و آن یازده رکعت است.

بنده: خدایا ! خسته ام! نمی توانم.

خدا: بنده ی من، دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر بخوان.

بنده: خدایا ! خسته ام برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم…

خدا: بنده ی من قبل از خواب این سه رکعت را بخوان

بنده: خدایا سه رکعت زیاد است

خدا: بنده ی من فقط یک رکعت نماز وتر بخوان

بنده: خدایا ! امروز خیلی خسته ام! آیا راه دیگری ندارد؟

خدا: بنده ی من قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو یا الله

بنده: خدایا!من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم می پرد!

خدا: بنده ی من همانجا که دراز کشیده ای تیمم کن و بگو یا الله

بنده: خدایا هوا سرد است!نمی توانم دستانم را از زیر پتو در بیاورم

خدا: بنده ی من در دلت بگو یا الله ما نماز شب برایت حساب می کنیم

بنده اعتنایی نمی کند و می خوابد

خدا: ملائکه ی من! ببینید من آنقدر ساده گرفته ام اما او خوابیده است چیزی به اذان صبح

نمانده او را بیدار کنید دلم برایش تنگ شده است امشب با من حرف نزده.

ملائکه: خداوندا! دوباره او را بیدار کردیم ،اما باز خوابید

خدا: ملائکه ی من در گوشش بگویید پروردگارت منتظر توست

ملائکه: پروردگارا! باز هم بیدار نمی شود!

خدا: اذان صبح را می گویند هنگام طلوع آفتاب است ای بنده ی من بیدار شو نماز صبحت

قضا می شود خورشید از مشرق سر بر می آورد

ملائکه:خداوندا نمی خواهی با او قهر کنی؟

خدا: او جز من کسی را ندارد…شاید توبه کرد…



آیـــــ    خـــــدا    چـــــقدر    بـــــزرگـــــی


[ جمعه 25 فروردین 1391 ] [ 21:36 ] [ محسن ] [ نظرات() ]


چگونه خود را دیوانه جلوه دهیم


http://s2.picofile.com/file/7351114836/1333834415_images.jpg


مولوی استاد حکمت در جهان      کرده بس این نکته را شیرین بیان


آزمودم عقل دور اندیش را          عاقبت دیوانه سازم خویش را

این تیکه ی بالا رو از میترا روحانی پیچوندما.

اینم اصل مطلب:

از رفتگر محله عیدی بگیرید!

گربه تون رو مدام از پشت بام به پایین پرت کنید تا پرواز کردن یاد بگیره!

سی دی قفل دار رو بشکنین تا قفلش باز بشه!

جوراب های کثیف رو به پره های پنکه ببندید و پنکه را روشن کنید!

با هندوانه یه قل دو قل بازی کنین !

به دوست دکترتون بگین : مرض جدید چی داری ؟!

به عنوان آخرین نفر در صندوق رأی حضور پیدا کنید و یک کبریت افروخته داخلش بیندازید!

نصف شب زنگ بزنید به اورژانس و بگویید : من مرض دارم ، بیاین منو ببرید!

روز بازی پرسپولیس با استقلال،وسط تماشاچی ها بنشینید و با صدای بلند،ابومسلم را تشویق کنید!

هفت تیری بذارید رو شقیقه راننده مترو و بگید یالا برو دبی!

پیراهن را روی کت بپوشید!

دقت کنید وقتی در مهمونی براتون نوشیدنی آوردند همه رااندازه بگیرید و بزرگترین روانتخاب کنید تا کلاه سرتون نره!

ماست را با چنگال بخورید!

با موتور گازی تک جفپا رو زین بزنید!

زنگ در خونه ها رو بزنین بعد وایسین ببینید چی میشه!

سر جلسه کنکور بهترین وقت برای تخمه شکستنه!

برای روز اول دانشگاه روپوش مدرسه بپوشید و کیف جومونگ به پشتتون آویزان کنید!

سرتون رو به جای شامپو با سنگ پا بشورین تا خوب تمیز بشه!

جزوه های کلاسیتون رو با دوات و قلم نی بنویسید!

شب سال نو موهایتان را بفروشید و برای نامزدتان بند ساعت بخرید!

ریشتان را آتش بزنید تا کوتاه شود!

داخل خیابان بلندگو دستی بگیرید و بگید “پژو بزن کنار وگرنه گازت می گیرم!”

دم در ورودی دانشگاه چند قالب صابون بذارید!

جهت اعتراض به استادی که شما رو انداخته کتابشو آتیش بزنید!


[ سه شنبه 22 فروردین 1391 ] [ 14:59 ] [ محسن ] [ نظرات() ]